محيا کوچولومحيا کوچولو، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
امیرنیکان کوچولوامیرنیکان کوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
پسرعمه پوریاپسرعمه پوریا، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
دخترخاله سارینادخترخاله سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

فرشته اي بنام محیا

لحظه هاي خنده هاي ناب من!

سلام به همه! ماماني و بابايي،با تلاشهاي زياد يه فيلم از لحظات خنديدن من گرفتن كه اينجا براتون ميذارم. البته اگه شما هم پشت صحنه اين فيلم و كارهايي كه براي خندوندن من ميكردن، ميديدين، بيشتر از من دلتون ريسه ميرفت! براي كاملتر شدن لذت ديدن اين فيلم، تو ادامه مطلب هم دوتا كليپ ديگه از سايت آپارات انتخاب كردم كه برام خيلي جالب بود، اينكه يه ني ني هموطن با چه مصيبتي ميخنده و چه بلايي سرش ميارن تا يه كم بخنده! و عوضش يه ني ني اون ور آبي چقدر بيخودي از خنده دلش ريسه ميره! واقعا چرا؟! چرا آخه اينجوريه؟! بنظرم قضيه خيلي مشكوكه!     واقعا چرا؟! چرا آخه اينجوريه؟! بنظرم قضيه خيلي مشكوكه!   اين خنده منه! ...
7 ارديبهشت 1391

مادري براي همه فصلها!

سلام به همه! تو وبلاگ يكي از دوستاي گلم كه ني ني كوچولوش بخاطر بيماري خيلي زود، به آسمونها رفته، ديدم ماماني دلسوخته نوشته بود: «ميگن ني ني هايي كه خيلي زود به آسمونا ميرن، حضرت زهرا، ماماني شون ميشه و خودش اونا رو بزرگ ميكنه» فكر كردم چه خداي مهربوني داريم كه، ني ني هاي زميني رو به به فرشته خوب و مهربون سپرده! و ني ني هاي آسموني رو به يه فرشته خوبتر و مهربونتر!
6 ارديبهشت 1391

روياي ده ماهگي!

سلام به همه! خوب ديگه تعداد ماههاي زندگيم دو رقمي شد! با اجازه بزرگترا و با احترام به كوچيكترا ده ماهه شدم! اين ماه رو اصلا نفهميدم چجوري گذشت، براي همين كار خاصي هم نشد توش انجام بدم! تو اين ماه با وجود تلاشهاي زياد هيچ كاري رو نتونستم به نتيجه برسونم، نه راه رفتن، نه حرف زدن، نه دندون جديد! اما ... الان به راحتي با صداهاي متنوعي ميتونم حرف بزنم، ولي براي كسي مفهوم نيست! البته يه بار كه خيلي خوشحال بودم همينجوري يه «بابا» گفتم و تو مواقع درموندگي و بي پناهي هم «ماما» رو زياد تكرار ميكنم! ولي ماماني و بابايي هنوز فكر ميكنن اينا اتفاقي بوده! البته وقتي يه چيزي ميگم خيلي ذوق ميكنن ها!  اين روزا ماماني...
3 ارديبهشت 1391

وقتي خوابهاي رنگي مي‌بينم!

سلام به همه! ديگه آدم تو خوابم آسايش نداره! جرأت نيست بخوابي! جرأت نيست خواب ببيني!  جرأت نيست تو خوابت يه كم بخندي! هميشه يه نفر با دوربين بالاي سرت وايستاده تا يه سوژه ازت گير بياره تو اينترنت منتشر كنه! چي بگم والا...   ...
1 ارديبهشت 1391